
هر کسی در گوشه ای تنها در پی آینه می گردد
هر بهاری بی مه و نالان سراغ خویش می گردد
طبقه بندی: محموعه نوشته های من، ادبی،
قصه ها می گذرند و تو می مانی با هزاران شخصیت که در خود ساخته ای .اگر در بازیگری توانا باشی می توانی آنها را به استخدام خویش گیری و الا کلاغی می شوی که راه رفتن خویش را نیز به فراموشی سپرده است
ادامه مطلب
طبقه بندی: محموعه نوشته های من،

سلام گنجشک
سلام بر چشمانت که که آفتاب را در خود پنهان کرده است
سلام بر دستانت که برای رسیدن به اوج عشق، بال پرواز شده اند
و سلام بر تو که آرزوی کبوتر بودن در سر داری
ادامه مطلب
طبقه بندی: محموعه نوشته های من، ادبی،
با تو، همه ی رنگهای این سرزمین مرا نوازش می کند
با تو، آهوان این صحرا دوستان همبازی من اند
با تو، کوه ها حامیان وفادار خاندان من اند
با تو، زمین گاهواره ای است که مرا در آغوش خود می خواباند و ابر،حریری است که بر گاهواره ی من کشیده اند و طناب گاهواره ام را مادرم، که در پس این کوه ها همسایه ی ماست در دست خویش دارد
با تو، دریا با من مهربانی می کند
با تو، سپیده ی هر صبح بر گونه ام بوسه می زند
با تو، نسیم هر لحظه گیسوانم را شانه می زند
با تو، من با بهار می رویم
ادامه مطلب
طبقه بندی: ادبی،
کنجی نشسته
خیره بر چشمانی که معنایی جز سکوت ندارد
آینه پیش رویم هست
موهایم دارد می ریزد
فریادی می شنوم
نگاهم سو می گیرد
گلدانی پیش رویم هست
سکوتی عظیم مرا پیش می برد
ادامه مطلب
طبقه بندی: محموعه نوشته های من،

امروز فهمیدم نمودار سینوسی ای وجود ندارد ...
زندگی من تنها خط صافی است كه سر بالایی یا سرازیری اش، فقط تفاوت سوی نگاه من است به آسمان یا زمین.طبقه بندی: متفرقه،


